مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

170

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

هنگامى كه جانيان خشم امّت از قتل امام عليه السلام را حتى در خانه‌هايشان ، احساس كردند ، درصدد گريز از مسؤوليت كشتن او برآمدند ؛ و گناه را به گردن يكديگر مىانداختند ! طبرى روايت مىكند كه چون سر امام عليه السلام نزد يزيد گذارده شد و همسرش ، هند ، دختر عبدالله بن عامر اين را شنيد . صورتش را پوشاند و بيرون آمد ؛ و گفت : يا اميرالمؤمنين آيا اين سر حسين ، پسر دختر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است ؟ ! گفت : آرى ، بيا و بر آن شيون كن و براى پسر دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و فريادرس قريش سوگوار باش كه ابن زياد شتاب ورزيد و او را كشت ؛ خدايش بكشد . « 1 » عبيدالله بن زياد - پس از قتل حسين عليه السلام - قصد داشت نامه‌اى را كه فرمان كشتن حضرت را در آن صادر كرده بود ، از عمر سعد بگيرد . از اين رو گفت : اى عمر ، نامه‌اى كه دربارهء كشتن حسين برايت نوشتم كجاست ؟ گفت : فرمانت را اجرا كردم و نامه هم از بين رفته است . گفت : بايد آن را بياورى . گفت : از بين رفته است . گفت : به خدا سوگند بايد آن را بياورى . گفت : به خدا سوگند گذاشته شد تا هنگام پوزش‌خواهى از پيرزن‌هاى قريش در مدينه برايشان خوانده شود . به خدا سوگند من تو را درباره حسين عليه السلام چنان نصيحت كردم كه اگر پدرم سعد بن ابى وقاص را نصيحت مىكردم ، حقش را ادا كرده بودم . در اين هنگام عثمان ، پسر ابن زياد و برادر عبيدالله ، گفت : به خدا راست گفت ، من دوست داشتم كه در بينى همهء بنىزياد تا روز قيامت حلقه‌اى مىبود ، ولى حسين كشته نمىشد . « 2 » خبر دادن از شهادت خود يكى از ابعاد منزلت آن حضرت در ميان امّت اين بود كه مىدانستند او سيدالشهداست كه با گروهى از خاندان و يارانش بر ساحل فرات در سرزمين كربلاى عراق كشته مىشود ؛ و شفاعت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به كشندگانش نمىرسد . همچنين امّت مىدانست كه كدامين ظالم

--> ( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 352 . ( 2 ) - همان ، ص 357 .